افڪار پریـشوט یــﮧ دخـتر مودے
In search of door to open my mind
+ هوای خوبی ـه :) داره بآرون میــآد .. حس ـه خوبــی بـــﮧ آدم می ـده :) شکــوفه
هآ تازه یادشــون اومده باید دربیان ... شــهر منظره ی جآلبــی پیدا کـــرده + قرار بود فردا ینـی 5شنبه شب تو مدرسه بمونیم .. اما خوب لج ـه معاونمون و
دروردیم اونم نذاشت
1 شب از فضای مدرسه فیض ببریم + ولی خو 1شنبه قراره بریم کلاس ـه خط ثریا .. استاد بزرگ ـشون اومده میخاد
بسخران ـه گفت + جدیدا نگرش ـم نسبت ب ریاضـی عوض شده ... اما همچنان من هـِـیت عربی ... + قرار نبود بیام رو مین پیجم بحرفم میخاستم 1 موضوعی رو تو ادامه مطلب
عنوان کنم ... :( بعضی چیزها را که میبینم به خودم خیلی امیدوار میشوم باور کن .. نه هبوت یست نه صعود روالی در تعادل و لیاقت من را من ندانم ولی ... از جستجو اندکی خسته شدم میدانم میدانم ... آهسته و پیوسته شاید من همان رهرو باشم .... دست نخواهم کشید .. هرگز + امروز بچه ها رفتن نیشابور ... من
نرفتم .. حسش نبود .. این روزا حال و حوصله ی هیچ چیزو هیچ کس و ندارم + رو به روم مه آلود ـه نمیدونم دارم کجا میرم + کاش یکی میدونست . میفهمید . حس میکرد + وقتی همه چیز باهم قروقاطی بشن چه انتظاری داری ؟ همه
توانی کردن منو گیج کنن + متنفرم ازون دسته ادمایی که اندازه گاو حالیشون نیست اما
خودشون رو صاحب نظر میدونن و روشنفکر فرض میکنن و خودم که جوابی برای دادن ندارم .. عادت دارم ..به کم
آوردن ... برام مهم نیس بقیه چی میگن .. از حرفاشون خسته شدم + فردا بزرگداشت عطارـه مولوی میگه : هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یک
کوچه ایم ! + من حتی این کوچه ای رو که مولوی میگه ، پیدا نمیکنم ... + صبحتون بخیر :)
اینجا زمان دیر میگزره
برخلاف همیشه
مثه وقتایی که منتظر اتفاقی ام انگار اونم خسته است ... درست زمانی که من پرشورم
نمیترسم اما مضطربم .. بی دلیل و من بازم اینجام بلاتکلیف
مثه همیشه؟
نه این دفه فرق میکنه.
+ چند ساعت دیگه دَد جانم میاد :) + الان یه حس مضخرفی دارم ... یه حس عجیب و باحال + این اواخر شدیدا سایلنت شدم ...! :دی + ادامه مطلب رو دریاب ! بعــــــــ ـدا نوشـ ـت : خو دَد جـآنـِ ما آمد! دیگه بآس صدآش کنــم حــآج ددی! دیشــب تا صب بیدآر بودمـ! این گوسپند تو حیاط از خودش صدا درمیآورد :| اگـــه امروز گردنشو نمیزدن ، خودمـ خفش می ـکردم ! صداش رو مغزمـ بود :& ووی! تو عمــرم به اندازه ی امروز ازینـ همه آدمـ پذیرایی نکرده بودم! از کت و کول افتادم! آخه قبلنا حاج ددی پذیرایی میکرد :دی فردا امتیان ریاضی دارم :( هیچی ام نخوندم! اگه بشه ک فردا رو دودر کنم ... آی مامان ! قراره همینجور تا شب مهمون بیاد !! :(( هی ی ی ی ی ی ی ی :|
سلآم :) چطور است حآلتون ؟! بله میدونمـ امروز 4شنبه ست !
ولی خوب الان عیده و منم بیکارم .. پس این قانون مضخرف آپیدن در 5 شنبه آ رو بیخی
ـآل میشم ! خوب بزگریم ! روزآی من تقریبا شده این :
10 از خاب بیدار میشم . تا 11 صبحانه میخورم و تا 1 پای نتم .. 1تا 2 ناهار ( آخه
کی 1 ساعت ناهار خوردنش طول میکشه؟ من منه کله گنده ! ) 2 تا 5 کتاب .. 5 تا 7 درس
.. 7 تا8 پلی استیشن .. 8 تا 10 ام فیلم . 10 تا 12 نت . از دوازده به بعدم عمو احسان
میاد ( عموم نی من بش میگم عمو) میریم بیرون با نفیسه و امیر و مــُخچه (دآ شم ) ! ساعت 4 مثه جنازه میفتم رو تختم ! + دلتنگ نوشت : آی من دلم برآی دد جانم تنگ شده! 17 ام می
ـآد :( + دهنم صاف شد هر چه تلاش میکنم این سوالا ی پیکـ (!) مگه
تموم میشه ! + راستی فردا تولد بهاره ست! بهاره جونی تولدت هپی دوست
خوفم :) +4 روز دیه عید می تمومه ! نمیخآم ! نه ! مدرسه ! وای ! + فهمیدم ک معلم ریاضی (ب) مون دوست صمیمیه خالمه ! یا
مامان ! شانس ـه من دارم ؟! + کتاب نوشت : دارم غرور و تعصب از جین آستین و می ـخونم !
حقیقتا تا اینجآش که خی ـلی چرت بوده !
موندم این کتاب چطوری معروف ترین کتاب در تاریخ ادبیات شناخته شده ( آره میدونم چی
میگی ! این همونیه ک تو منوتو فیلمشو می ـزاره ) ... البته من فقط 50 صفشو خوندم !
:دی ! به بچه آدم میگن زود قضاوت نکن یاد میگره ! ب من ک میگن .......!!! شاید
بعدا نظرم عوض شد ! + خوب در پناه حق ! بای :) بعدا نوشت : فهمیدم ! آدم ضعیفی نیستم ! گور بابای عقایدشون ! اه ! ![]()
![]()
![]()
![]()
ادامــﮧ مطلب





ادامــﮧ مطلب
![]()

| Ðesigneя |



